
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
چشم فلک امروز دوان سوی زمین است امروز که با آمـدن عـشـق، قـرین است در آتش اوئیم که شور است و شرار است در ساحت اوئیم که امن است و امین است در بایریِ جهل جهـان، عاطـفه رویـانـد دیگر چه نیازی به عصا؟ معجزه این است غم بار سفر بسته که او راحت جان است رنگ از رخ شب رفته که او ماهْجبین است لطف نظر اوست که شعر است مطنطن از مرحمت اوست اگر واژه وزین است اینگونه رقم خورد که ما شیـعـۀ نـوریم آن نور که در عترت پاکش ششمین است کافیاست بپرسید ز خیبر که پس از او بر مسند مهرش "که" سزاوارترین است؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شعر را باید که در وصف شما آغاز کرد هرکسی اینگونه بود در کار خود اعجاز کرد »واژهها گنگند تا اینکه تو را معنا کنند» کِی توانستند حُسنی از تورا افشا کنند؟! صورتت خورشید را محو تماشا میکند ماه نـورِ منـشـأش را در تو پـیدا میکند آخرین فرزند زهـرایی و پـور حـیدری در نجابت برتـرینی، در عـبادت اکبری جمعهها را با دعای ندبهات سر میکنیم با احـادیث شـما مجـلس مـنـوّر میکـنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تـاج امـامت است به روی سـر شما خـیـل مـلائـکـنـد به دور و بـر شـما قربان چهرهات که تجلی مصطفاست قـربان آن صلابت چون حـیـدر شما ایکاش صبح روز ظهورت صدا کنند نـام مـرا عــزیـز خــدا؛ یـاور شـمـا در زیر طاق صحن گوهرشاد حاضر است از بهر خـطـبهخـوانیتان منـبر شما نفرین فاطمه شده صدشکر مستجاب لـبـخـنـد آمـده بـه لـب مـــادر شــمـا آقـا دعـا کـنـیـد کـه در زنـدگـیمـان بـاشـیـم ای ذخـیـرۀ حـق یـاور شـما ای چـشـمـۀ زلال الـهی ظـهـور کن ماتـشـنـهایـم، تـشـنه لـب کـوثـر شما فرمودهای که الگوی من مادر من است با این حساب فاطـمه شد رهـبر شما کی ریشه کن کنی تو تـبار یهـود را ای جان فـدای طـنـتـنـۀ خـیـبـر شما بیرون بکش ز خاک دو تا غاصب فدک این انتـقـام گـشـته به حـق باور شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـامـره امـشـب تـمـاشـایـی شـده جـنـت گـلهـای زهــرایــی شـده لحظه لحظه، دسته دسته از فلک همچو بـاران از سما بارد مـلک میزنند از شوق، دائم بال و پـر در حـضور حـجـت ثـانی عـشر مُلک هستی در یم شادی گم است بعثت است این، یا غدیر دوم است؟! یـوسـف زهـرا به دسـت داورش مـینـهـد تـاج امـامـت بر سـرش عید «جاء الحق» مبارک بر همه خـاصـه بـر سـاداتِ آل فـاطــمـه عــیــد آدم، عــیــد خــاتــم آمــده عـیـد مـظـلـومــانِ عــالــم آمــده عید قسط و عید عدل و دادهاست لحظههـایش را مبارک بادهاست عید قـرآن، عید عترت، عید دین عـیـد زهـرا و امـیـر الـمـؤمـنـین عـیـد یـارانِ فـداکـارِ عـلـی است عید محسن، اولین یار علی است عید مشـتـاقـان سرمـست حـسین عـیـد ذبـح کـوچک دست حـسین عـیـد بــاغ یــاسـمـنهـای کـبـود عـیـد شــادیِ بــدنهــای کــبــود عــیــد ســردار رشـیـد عــلـقـمـه عـیـد سـقــای شـهـیــد عـلـقــمــه عـیـد ثـارالله و هـفـتـاد و دو تـن عید سـربـازان بی غـسل و کـفن عید طاها، عید فـرقان، عید نور عید قـرص مـاه در خـاک تـنـور عید عـزت، عـید مجد و افـتخار عــیـد مـردانِ بــزرگِ انـتــظـار آی مهـدی دوستان! عید شماست این شعاع حُسنِ خورشید شماست آنکه بـاشد عـدل و دادِ حـیـدرش حـق نهـد تـاج امـامت بر سـرش وعدۀ فیض حضور آید به گوش مژدۀ روز ظـهـور آیـد به گـوش تا کـنـد محـکـم اسـاس کـعـبه را کـعـبه پـوشـیـده لـباس کـعـبـه را میکشد چون شیر حق از دل خروش میرسد از کعبه آوایش به گوش میبَرد از دل شکـیـب کـعـبه را میکـشـد اول خـطـیب کـعـبه را روی او آئــیـنـۀ روی خــداسـت پشت او محکم به نیروی خداست پیشِ رو، خـوبان عـالَم لشکرش پآشت سر، دست دعـای مادرش بر سـرش عـمامـۀ پیـغـمبر است ذوالفقارش ذوالفـقـار حیدر است پرچـمش پیـراهن خـون خداست نقش آن رخسار گلگـون خداست رشتـههـایش از رگ دل پـاکتر از گـل پـرپـر شده صـد چـاکتر حــنـجـر او نـیــنــوای زیـنـبـیـن نـعـرۀ او «یا لـثـارات الحسین» اشک چشمش خون هفتاد و دو تن چهره: تصویر حسین است و حسن خـیــمـهاش آغــوش حـیِّ دادگـر مـقـدمش چـشـمِ قضا، دوش قدر عـدل از نـور جـمـالـش منـجـلی پـایـتـخـتـش کـوفـه مـانـنـد عـلی آسـمـان پــروانـهای دور سـرش خلق پـنـدارنـد خود را در بـرش آسمان چون حلـقه در انگشت او مُلک امکان قبضهای در مشت او فـرشِ راهِ لـشـکـرش بـال مَـلک جـای سُـم مـرکـبـش دوش فـلک مـکـه را بـسـتـانـد از نـا اهـلهـا بشـکـند پـیـشـانی از بـوجـهـلها شیعه گردد حکمران در آب و گل کـوری ایـن بــازهــای کـور دل عید مـوسا و عـصا و اژدهاست عـید مـرگ فـرقۀ باب و بهاست ای امـام عـصـر عــاشـورائـیـان ای امــیــد آخــر زهـــرائـــیـــان ای بـه عـهـد مـهـدویت مـهـد مـا ای نـفـسهـایـت دعـای عـهـد ما عـمـر ما بی تو به سـر آمد بسی ای پنـاه شیـعـه تا کی بیکـسی؟! تو به ما بیـنایی و ما از تو کـور تو به ما نزدیکی و ما از تو دور ای ز چـشـم مـا به ما نزدیک تر تـا دل دشـمـن شـود تـاریـک تـر چند میثم با تو نزدیک از تو دور سیدی مـولایـی عجـل لـظـهـور!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
چـشـم پـدر بـه راه بـود، ای پـسـر بـيـا تا جـان نـرفـتـه از تن او، زودتـر بـيـا از پـشـت ابـر، ای قـمـر فاطمی درآی تا شب به در رَوَد، چو فروغ سحر بيا هم صاحب الزمانی و هم صاحبِ عزا بـهــر نــمـاز بـر تـن پــاک پــدر بــيــا در احتضار باشد و چشم انتظارِ توست باز است اين دو پنجره بر ره، ز در بيا بس اشـکِ مـردم از پـیِ تـشـيـيـع آمده خاکی نمانده، شيعه چه ريزد به سر؟ بيا صاحب عزا به ختم، حضورش مسلم است مـردم تـمـام مـنـتـظِـر؛ ای مـنتـظـَر بيا پاره جگر شده ست و جگرپاره جز تو نيست ای پـارۀ جـگـر! بـرِ پــاره جـگــر بـيـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
ای عـزیز دل زهـرا پسرم مهدی جان سوخت از زهر هلاهل جگرم مهدی جان معتصم داد به من زهر که با خوردن آن شمع سان سوخت ز پا تا به سرم مهدی جان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
شیعه از پـرچم تو حـولۀ احـرام گرفت "حرم الله" حـریـم حـرمـت نـام گـرفت قبلۀ قبله تویی، کعبه به تو رو زده است حجـرالاسـود از ایـوان طلا وام گرفت خضـر اولاد عـلی! آب حـیـاتـش دادی هر که از دست کریمانۀ تو جام گرفت فـقه را با نـفـسـت بار دگـر جـان دادی احتجاجات تو گرد از رخ اسلام گرفت جاثلیق از سر اعجاز تو مشتش رو شد و دعای تو فـقـط بود به هنگـام گـرفت بی گمان زیر سر معجـزۀ چشم تو بود شیـر درنـده اگر در قـفـس آرام گـرفت اسم و رسمش وسط صحن تو از یادش رفت عاشـقـی که لـقـب زائـر گـمـنام گـرفت غافل از همّ و غـم شیعه نشد مهـدی تو از سجایای پـسـنـدیـدهات الـهـام گرفت وای از آن دم که نگهبان تو گستاخی کرد وای از آن لحظه که تصمیم به دشنام گرفت وارث ســیـنــۀ آزردۀ زهـــرا نـفـسـت موقـع گـفـتـن تـکـبـیـرة الاحرام گرفت در مـنـاجـات شـبِ آخـرِ خـود افـتـادی پیش چشـمـان تر هـمـسـر خود افـتادی گریۀ چـشـم مـلک از قِـبَل مـهـدی بود چقدر خوب سرت در بغـل مهـدی بود ناله کردی همه با مهـر، جـوابت دادند تشنه بودی و سپس جرعهای آبت دادند اهل خانه کـفـنی بـر تن پـاکـت کـردند بعد تـشـیـیع بـلافـاصـله خـاکـت کردند پیکرت تـابش سـوزنـدۀ خـورشید نـدید بوریا جای کـفن دور خودش دید؟ ندید سامرا صحـبـتی از گـودی گودال نشد سیـنـهات زیر سم اسب که پـامـال نشد سر انگشترت انگشت به غارت که نرفت آه... ناموس تو آقا به اسارت که نرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن عسکری علیهالسلام
با هر حساب عـاقـبتش سروری نشد هرکس که نوکر حسن عسکری نشد هر دل پرندهوار بهاینخانه خو گرفت دیـگـر هــوایـیِ وطـنِ مـادری نـشـد این قرعه را به لوح دل ما رقم زدند نام خـوش تو، زینت هر دفـتری نشد ای جـلـوۀ تـمـامی حُـسن خـدا، حسن بازار عـاشـقـان تـو بیمـشـتری نشد تو ضامن بهشتی و "معروف" باب توست پس روی ما به سوی در دیگری نشد کعبه در آرزوی طواف تو مانده بود چون آن صدف که سهم دلش گوهری نشد هرکس که دل به منبر پُرفیض تو نبست در آسـمـان عـلـم و ادب اخـتری نشد تو از تـبـار حـضرت مولا و کار ما در آسـتان لطف تو جز قـنـبـری نشد حتی برای شیعه غریبی، ببخـشمان ازبس که از مـقـام تو یـادآوری نـشد تا روز حـشر سـرور و آقـا نمیشود هرکس که نوکر حسن عسکری نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن عسکری علیهالسلام
از سیرهات پیداست فرزندِ علی باشـی زندان به زندان بـند در بندِ علـی باشی جز زهر آبِ خوش نخواهی خورد در زندان وقتی حسـن باشی و فـرزندِ علی باشی حتّی نگهـبـانـانِ زنـدان دوستـت دارند وقتی میانِ اشک، لبـخـنـدِ عـلـی باشی در سجدههای خستهات پیداست میخواهی غرقِ خـدا باشی خـوشایـندِ علـی باشی تقدیر راضی بر رضایِ توست وقتی که راضی به تـقـدیــرِ خـداوندِ عـلی باشی از چشمهایت چشمهای لبریز خواهد شد روزی که محـوِ مـاهِ دلـبندِ علـی باشی در گوشِ موعودِ زمان قرآن تلاوت کن تو آخـرین تـفـسیـرِ مـانـندِ عـلـی باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
گـفـتـنـد از کـرامت تو... مـبـتـلا شدیم آدم شــدیـم بــا کـرمـت آشــنــا شــدیــم گـفـتـنـد با کـریـم که دشوار نیست کار ای دومـیـن امـام حـسـن! مـا گـدا شدیم دولـتـسـرای تـوسـت به مـا خانـۀ امـید بعـد از بـقـیع، ریـزهخـور سامرا شدیم دیـر آمـدیـم و دیـر رسـیـدیـم گر چه ما با سـفـرهای که پـهـن نـمـودید جا شدیم مـا خـانـوادتـا بـه شـمـا دل سـپـردهایـم پس خاکـبوس حضرت ابن رضا شدیم غربت کـشیدهای و غـریـبی و بیکسی شیـعـه غـریب مـانـده، شبـیه شما شدیم سـاعــات آخــرت طـلـب آب کــردهای مـا هـم گـریـزخـوان غـم کـربـلا شدیم نـیـزه نـخـوردهاید اگر زهـر خوردهاید آشـفـتـهحـال کـشـتـۀ بـر رمـلها شـدیم از قوم و خویش تو به اسیری نرفتهاند گـریان وضع خـواهـر خـون خدا شدیم هر غـصهای که بود کـفـن داشتی شما بــیــچــارۀ تـن وسـط بــوریــا شــدیــم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت پدر
ای داغـدارِ داغِ پـدر، یابن العـسکری داری دوباره دیدۀ تر، یابن العسکری ما هم به غـربت پدرت گریه میکـنیم ما را میان گریه بخـر یابن العسکری خسته شـدیـم، از غـمِ دنـیـای بی امـام از این همه بلا و ضرر، یابن العسکری صبر همه تـمام شد و شب سحـر نشد کی میرسد زمان سحر یابن العسکری دیدی، ندیده در به در و عاشقت شدیم چشمان ماست خیره به در، یابن العسکری آقا به گـریـه بـاز به سرداب میروی از صحن سامرا چه خبر یابن العسکری؟! ما را که از فراق حرم جان به لب شدیم تا کربـلا دوبـاره بـبـر یابن العسکری از ما قـبـول کـن، کـم ما را زیـاد کن ای داغـدارِ داغِ پـدر یابن العـسـکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
لـزره افتـاده به دسـتـم، پـسرم! زود بیا روشنی بخش دو چشمان ترم، زود بیا تاکه سیـراب کـنی لعل لب خشک مرا ای جگـرگوشۀ من! ای پسرم! زود بیا تـا نـیـایـی دلـم آرام نـگــیـرد هــرگــز گرد غم ریخته در دور و برم، زود بیا زهـر کـاری شده و بـر جـگـرم افـتـاده تا نـپـاشـیـده به سیـنـه جگـرم، زود بـیا فرصت مختصری تا سَفَر من باقیست لحـظـۀ آخـر قـبـل از سـفـرم، زود بـیا بر مصیبات تو اندیـشم و هـنگـام وداع غـم تو زنـده شـده در نـظـرم، زود بـیا یاد آن طفـل فـتادم که دل شب میگفت سوختم از غـم هجـران، پدرم! زود بیا همره مرغ سحر، گفت «وفایی» شبِ هجر با همه مـنتـظـران، منـتـظـرم، زود بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای نشسته پای الطاف مدامت خاص و عام سایۀ لطفـت همیشه بر سر ما مسـتـدام لحظهای از ما قنوت مهربانت را مگیر مُلک هستی از نفسهای شما دارد دوام کعبه توفیق طواف چشمهایت را نداشت کس نباشد هممقام تو یقین در این مقام درک حجم غربتت در ظرف سامرا نبود زهـر شد درد غریبی را مجدد الـتـیـام با اشاراتی غلامت با خبر شد از عطش ظرف آبی را مهیا کرد با سرعت غلام ضرب دید از ظرف، دندانهای معصوم شما خواستی حاضر شود بالای بالینت امام شکر حق که عاقبت سیراب شد لبهای تو شکر حق که بی هیاهو شد نفسهایت تمام شکر حق که همسر خوبی چو نرجس داشتی با حـیـا و بـا وفـا و با صـفـا و بـا مـرام شکر حق که جسم پاکت بوریا لازم نشد از تو انگشتر نمیدیـدند در دست عوام پیکرت سنگینی پای کسی را حس نکرد پیکرت را جابهجا کردند با صد احترام آه! جا دارد فلک از این مصیبت دق کند زینب کبری کجا و مجلس و بزم حرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب که نرگسها اسیـر دست پائیزند کوکب به کوکب در عزایت اشک میریزند بیچـشمهـایت کوچههای سـامرا، حتی بیش از شبِ زندان هارون خوفانگیزند بی شانههایت شهر نا امن است، مردم کاش از هر که نامش معتمد باشد بپرهـیزند تا کی بنوشیم از عبورِ عمر، حسرت را؟ تا کی تمام کاسهها از زهـر لـبـریزند؟ با رفـتنت زانو زدیم، ای آنکه یارانت یکروز با فرمان فرزندت بهپا خیزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
خورشید سوخت از غم و فردا یتیم شد چـشم و چـراغِ نـوح و مسیـحا یتیم شد زهری گرفت، از حسنِ عسکری نفس صـاحـب عـزایِ روضهٔ بـابـا یتـیم شد بالا سرش به گریه نشست و عزا گرفت مـاهِ ربـیـع، حـضـرتِ مـولا یـتـیـم شد پـشـت و پـنـاهِ مـنـجیِ عـالـم شهـید شد تـنـهـا نـه سـامـرا؛ هـمـه دنـیـا یتیم شد ای جمکران سیاه بپوش و به سر بزن آمـد خـبـر که مـهـدیِ زهـرا یـتـیـم شد گریه کنان امامِ زمان بی کس و غریب زد بیپـنـاه؛ خـیـمه به صحرا، یتیم شد تنهـاییاش شروع شد از پـنـج سـالگی آقـایِ غـایـب از نـظـرِ مـا یـتــیـم شـد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت پدر
من که شور عاشقی در سینه و سر داشتم صد هـزار آئـیـنۀ غـم، در برابر داشتم هر شب از سامرّه در «سرداب غیبت» تا سحر روی صحبت در مدینه با پیـمبر داشتم صبحدم آتش گرفت از آه سوزانم چمن سر چو از سجـادۀ سـبـز دعـا بـرداشتم بـاغ شـد لـبـریـز از خـونِ دلِ آلالـههـا باغبان میرفت و من چشمی ز خون تر داشتم لالهها میسوختند از داغِ من چون چلچراغ بسکه من در سینه داغ شعلهپرور داشتم ای سرافراز دو عالم! ای شکوه سروها! در بـلـندای حـضورت سـایۀ سر داشتم ای تو با من مهـربـانتر از نـسـیم آشنا اُنس و الفت با تو از گل، نازنینتر داشتم ای سراپا عطر یاسین، ای بهارستان وحی! بیتو من حال شـقـایقهای پـرپر داشتم لطف زهرا داد امشب تا سحر تسکین مرا آشـنـایی بـا نـوازشهـای مـادر داشـتـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
سرها به نیزه رفته و تنهاست بر زمین داغی نـدیـده صـفـحـۀ تـاریخ اینچـنین افـتاده بود عـرش خـداونـد روی خاک وقتی «بلندمرتبه شاهی ز صدر زین...» امـا در آن مـیـانـه عـلـم را بـلـنـد کـرد با عـزت و وقــار زنـی از تـبــار دیـن جانم فدای شیرزن و خطبهاش، که گفت؛ «صَبرَاً عَلی قَضائِکَ یارَبَّالعالَمین...» آری، صدا صدای رسـای سـکـینه بود در اوج اقـتـدار و سـرافـرازی و یقـین آتـش گـرفـت مـنــبـر شـام و دل یـزیـد از آن خـطاب حـیـدری و لحـن آتـشین شأن و شکوه و شوکت خود را به رخ کشید با آن که بـود لـشـکـر کـفـّار در کـمین گفت: ای گـروه ظـالـم! با اهلبیت حق کاری که کـردهایـد، نکـردند مشرکین! اف بـر شما که پـاس امـانت نـداشـتـیـد در حـق خــانــوادۀ پــیــغــمـبـر امــیـن ای اهل مکر و حیله و عصیان؛ «تَبَاً لَکُم»* ای ننـگ بر شما که نـدارید غیر کین! گیرم که پر شدهست جهان از یـزیدیان گیرم که سربهسر شده عالم پر از لعین گیرم که آمدهست هزاران غم از یسار گـیرم هـزار داغ رسیدهست از یـمـیـن گـیـرم تــبــر شـدنـد تـمــام درخـتهــا گیرم که مارها زده بیـرون از آسـتـین امـا هـزارشـکـر که نام «حـسـین» ما شد بر رکـاب خـاتـم پیـغـمـبران نگـین این نام در دوعالم از این پس زبانزد است وقتی به نـام نامی حق است هـمنـشـین حق با تبار ماست که هرکس به حق رسید هم بر «حق» آفرین زد و هم بر «حقآفرین» تا روز حشر پـرچـم ما بر فـراز رفت پس با شما نـشانۀ ننگ است بر جـبین بر کشتههای کـربوبـلا نوحه میکنند در عـرش حـق ملائکه با نـالـۀ حـزین صبح و مسا امـام زمـان گـریه میکـند بر این مصیبت و غمعظمی که شد قرین پایان این معادله اما خوش است، خوش تا از مناره میرسد این صوت دلنشین از بام کعبه، حضرت خورشید اهلبیت آمـد به انـتـقـام شهـیـدان...، بـیـا بـبـین *عبارتی از خطبه حضرت سکینه (س) در کوفه: یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ!... تَبّاً لَکُمْ؛ ای اهل کوفه!... هلاکت بر شما باد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
تشنه بودم، خواستم لب وا کنم، آبی بنوشم ناگهان کوه غمی احساس کردم روی دوشم دیدم آشوبم، تلاطم دارد اشکم، در خروشم میرسید از هر طرف فریاد جانکاهی به گوشم: «شیعتی ما إن شَرِبْتُم ماء عَذْبٍ فاذکرونی» راه را گم کرده بودم، آخر آیا میرسیدم؟ خسته و تنها در آن صحرا، چه غربتها که دیدم هر غریبی را که دیدم، زیر لب آهی کشیدم دشت ساکت بود، اما این صدا را میشنیدم: «اِذ سَمِعْتـُم بِغَریبٍ اَوْ شَهـیدٍ فَانْدُبُونی» آرزوها داشتم... راهی شدم تا در سپاهش کاش من هم میشدم از کشتگان یک نگاهش آخر راه من و... او تازه بود آغاز راهش راه او آغـاز میشد از میان قـتلگـاهـش «لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشورا جمیعاً تَنْظُرونی» میزد آتش بر جهانی غربت بیانتهایش کودک ششماهه هم میخواست تا گردد فدایش ناگهان شد غرق خون با یک سهشعبه ربنایش کاش آنجا آب میشد آب از هُرم صدایش: «كَيْفَ أَسْتَسْقی لِطِفْلی فَأَبَوْا أَنْ يَرْحَمُونی» بود آیات شگفتی از گـلویی تشنه جاری هر دلی بیتاب میشد با طنین سرخ قاری دخترش راوی خون بود آن میان با بیقراری میسرود این اشکها را تا بماند یادگاری: «وَ انا السّبط الّذی مِن غَیر جُرم قَتَلونی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
مـاهـی کـه یـادگـار ز پـنـج آفتاب بود بر چهرهاش ز عصمت و عفت نقاب بود پیوسته داشت جلوه در او صبر فاطمه آئــیــنــۀ تـــمــامنــمــای ربـــاب بــود نامش که بود آمنه مادر سکـینه خواند کآرام بخش جان و دل مام و باب بود این دخـتـر حـسـیـن به مـیـدان کـربـلا با دخـتـر بـزرگ عـلی هـمرکـاب بود در کـربلا حـماسۀ اشک و پیام داشت گـلـواژۀ قــیــام و گـل انــقــلاب بــود لبهای خشک و تشنۀ او را به هر سوال یک مـدّ آه، فـاصـله، وقت جواب بود در یاد، داشت آن شب و روزی که از عطش طـوفـان خـیـمـه زمـزمـۀ آب آب بـود در یاد داشت آن که رخ شیرخواره را آهسته بوسه میزد و او گرم خواب بود در یاد داشت آن که به مقتل دوید و دید خورشید پاره پاره به روی تراب بود آن نــاز پــروریــدۀ دامــان افـتــخــار کی جـای او خـرابـهٔ شـام خـراب بود در آفــتــابِ گــرمِ بــیــابــانِ راه شــام سرهای روی نیزه سرش را سحاب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
ساحتِ عرش، غرق غـمها بود جـگـری در حـصار سَـمها بود نـــالـــۀ او بــه آه بـــنـــد شـــده دادِ انــگــورهـــا بــلــنــد شــده هرچه را خورده بود، پس میزد من بـمـیـرم! نـفـسنـفـس میزد هی نـشـسـت و بلـند شد در راه تا زمین خورد گـفـت: وا اُمّـاه! خـاتـمِ عـشـق بـینـگـیـن افـتـاد با سر و صورتـش، زمین افتاد در دل شیـعـههـا شـرر انداخت با عـبایی که روی سر انـداخت سیـنـۀ او مسـیـر سوخـتن است اثـر زهـر، تـشـنهلب شدن است لااقــل دادهانـــد تــسـکــیــنــش پــســرش آمــده بـه بــالـیــنــش این غریبی که سخت، بیحال است کُنج حجـره به یاد گـودال است یاد آن تـشـنهای که عـریـان شد بـدنـش پــایــمــال اســبــان شـد باز هـم شکـر پـا نخـورده تنش نوک نـیـزه نـرفـتـه در دهـنـش قدرِ یک نـصفـه روز پـیـر نشد شـیـر خـوارش ذبـیـحِ تـیـر نشد پـای قـاتـل در آسـتـانـش نیـست زجـر دنـبـال دخـتـرانش نیست اهـل بـیـتــش نـدیـده بــد دهـنـی وسـط بــزم مِـی نــرفـتـه زنــی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
مدینه! بی تو شب من سحـر نمیگردد شب فـراق، از این تـیـرهتـر نمیگردد مدینه! شب همه شب با ستارههای صبور بگو که شام غـریـبـان سـحر نمیگردد مدینه! از همۀ نـخـلهای تـشـنه بپرس مگر کسی که سفر رفـت برنمیگردد؟ مدینه! سکه به نامم زدند و نیست شبی که دست و دامنم از اشک، تر نمیگردد مدینه! سینۀ من تنگ شد در این غربت چـرا مـدار فـلـک تـنـدتـر نـمـیگـردد؟ مدینه! گوشۀ غـربـت چه عـالمی دارد کـسـی ز راز دلـم بـاخـبـر نـمـیگـردد مدینه! در عَجَبم من، که خوشۀ انگور چـرا ز آه دلـم شـعــلـهور نـمـیگـردد؟ مدینه! چـشـم مـرا انـتـظار کرد سـپـید چه شد که یوسف من جلوهگر نمیگردد مـدیـنـه حـاصـل عـمـرم اگـر نـمـیآید حدیث عمر، چرا مخـتصر نمیگردد؟ مدینه! بی گلِ روی «جواد»، دست و دلم رضـا به بـسـتـن بـار سـفـر نمیگـردد مدینه! کـاش بـرادر امـیـدواری داشت که خواهر از پی او دربهدر نمیگردد مدینه! کاش به این آرزو دلم خوش بود: که بعدِ من پسرم خـون جگر نمیگردد مدیـنه! مـردم نـوغـان گـریسـتـنـد ولی کسی چو مـادر من نوحـهگر نمیگردد مدینه! پشت سر من گلاب اشک بریز مسـافـر تو به این شـهـر بـرنـمیگردد
: امتیاز
|